دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

هدیه خدایی من

شیرین کاریهای شکلات مامان

دختر گلم : من عاشق تمام کارهایی هستم که تو در طول این چند ماه زمینی شدنت انجام دادی.   نمیدونم از کجا شروع کنم، اول از همه اینکه خیلی زود گردن گرفتی و از همون ماه اول به بعد میتونستی تقریبا سرت رو کنترل کنی. تو عاشق دستات هستی و همیشه یکی از دستهات رو میگیری جلوی چشای نازت و خیلی با دقت نگاش میکنی و من  رو غرق در شادی میکنی راستی از کارهای جالب سه ماهگیت این بود که ماشین میشدی و از خودت صدایی شبیه موتور و ماشین در میاری که هنوز هم ادامه داره مخصوصا وقتایی که میخوام بخوابونمت ولی تو نمیخوای بخوابی روز به روز دستات قوی تر از پیش میشن و میتونی به راحتی هر چیزی رو که جلوی صورتت بیاریم با دستات ...
23 اسفند 1392

فرشته ی آسمونی ام 6 ماهگیت مبارککککککککککک

انگار همین دیروز بود که قدمهای نازنینت را در دنیایمان گذاشتی...           و با آمدنت  عشق را برایم  چه زیبا معنا کردی... اکنون 6 ماه از زمینی شدنت میگذرد فرشته ام،و ما به امید خنده های     زیبایت هر صبح را به شب میرسانیم.     پس در کنارمان بمان تا عشق هم در کنارمان بماند . به امید تمام خوبیها و خوشیها  برایت ای نازنینم...         6 ماهگیت مبارک غنچه ی وجودم       بقیه  عکسها در ادامه مطلب   عروسکم ، گ...
23 اسفند 1392

سه ماهگی هدیه ی خدایی ام

  دخترکم: تو عاشق این تشک بازیت هستی. وقتی تو رو برای اولین بار گذاشتم داخلش کلی ذوق زده شدی و خندیدی         الهی من فدای اون صورت ماهت برم که هیچ فرقی با عروسکت نداره...     وقتی میخوابی و چشمان زیبایت را میبندی ، انگار فرشته ای آرام  گرفته...     ...
23 اسفند 1392

چهارمین ماه لمس بودنت در کنارمان

                                    بقیه عکسها در ادامه مطلب   قربونت برررررررررم مامان جون با این خنده ی قشنگت. وقتی میخندی عشق ، تمام وجودم رو فرامیگیره     عروسکم چقدر روسری بهت میادددددددددد     دست کوچولوی ناز نازیت...چقدر انگشتر به دستای سفیدت میاد عزیزم   اولین کادوی تولد که دلسا جونی به بابا داد....           فرشته ام: این عروسک رو خیلی ...
23 اسفند 1392

زیباترین یلدای ما

دلسای دلبندم امسال یلدای ما زیباتر و دلچسب تر از همیشه بود، آخه وجود فرشته کوچک و نازنینی مثل تو در کنارمون بود . من وبابا خیلی خیلی خوشحال بودیم چون این اولین شب طولانی سال بود که فرزند گلمون هم با ما بود. راستی امسال شب چله ای خاله سهیلا هم بود. با وجود زیبای تو خیلی خوش گذشت... و مهمونها کلی ازت تعریف کردن...   دخترم تو خیلی خوشگل شده بودی آخه لباس هندونه ای پوشیده بودی . و شدی هندونه خوشگل ما. الهی قربونت برم دختر ماهم. عزیز دلم اینم عکس هندونه ی ما سر میز شب یلدا با بابایی         ...
23 اسفند 1392

اولین زمستان بهاری با گل وجود تو

م هربانم: امسال زمستان برای من و بابا رنگ دیگه ای داشت. زمستانمون بهاری شد با گل زیبایی چون تو.... عزیزم گرمای وجود تو در خونه باعث شد ما سرمای زمستان را حس نکنیم... و چه زیباست و دلنشین حضور گرمت در این فصل  سرد امسال...          اینها هم عکس لباسای بافتنی هست که مادر جون(مامان بابا) واست بافته و قبل از تولدت برات آورده. چقدر  این لباسها بهت میاد. خیلی ماه شدی گلم   ...
23 اسفند 1392

اولین روز تولد دلسا جون

  پرنسس کوچولوی  ما: هنگام تولد وزنت ٣ کیلو بود و قدت ٥١ الهی که همیشه سالم و در پناه حق باشی.     تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا                    وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز              از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی           با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی ببین تو آس...
23 اسفند 1392

بهترین روز زندگی

تک ستاره آسمان زندگیم تو معجزه خداوندی در زندگیمان. از اولین لحظه که بودنت را حس کردم شدی تمام زندگیم. روزها وشب ها را با عشق دیدن روی ماه تو سپری کردیم. هر چند که در این مدت مامانی روزهای سختی داشت ولی عشق دیدن تو همه رنجها را برایم آسان میکرد. نازنینم، چند ماه اول که توی دل مامان بودی ، سعی میکردم فقط استراحت کنم تا هیج آسیبی به تو نرسه. در مدت 9 ماهی که تو دلم بودی چند بار مامانی مریض شد و همه نگرانیش فقط تو بودی...... چه روزهایی که با بودنت در درونم سپری کردم . اولین باری که تکون خوردی و اولین باری که لگد زدی شدن زیبا ترین لحظات رندگیم. مامانی روزهای سختی رو تحمل کرد  البته ...
23 اسفند 1392